علي بن حامد الكوفي

67

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

آمد تپش اثر كرد ، و دوم روز آبله بر تن او پيدا آمد . همدران چهارم روز بمرد ، و جان عزيز را بباد داد ، « 1 » و بملك الموت تسليم كرد ، و لشكر متردّد شد « 1 » . خبر يافتن داهر از مرگ دهرسيه چون ازين حادثه خبر بداهر رسيد ، داهر خواست تا به دفن و سوختن برادر بيرون رود . وزير بدهيمن گفت : بقا راى « 2 » را ، تعجيل نبايد كرد . رايان « 3 » را ازين نوع مكرها مىباشد « 4 » ، بايد انديشيد « 5 » - خود را مرده سازند ، و چون بدفن او روى « 6 » غدر كند « 7 » و بدست بلا گرفتار شوى ، و تاسّف و تلهّف مفيد نباشد « 8 » . ( مثل ) در مثل آورده‌اند كه روباهى چون از دويدن بماند ، خود را مرده سازد تا مردار خواران گرداگرد او « 9 » مىآيند ، او بر مىجهد « 10 » و ايشان را مىگيرد « 11 » و مىخورد « 12 » . پادشاه « 13 » را از خصم ( f 36 a ) ايمن نشايد بود « 14 » . معتمدى را بتفحّص و تجسّس آن بفرستيد « 15 » تا آن معنى استكشاف پذيرد « 16 » . و آن منهى « 17 » مر اكابر و اعيان او را متاسف ديد ، و رسم عزا در پيش گرفته ( ص 59 ) پيشتر رفت و گفت : مرا راى « 18 » داهر بعيادت دهرسيّه « 19 » فرستاده است ؛ شما را غمگين مىبينم ، حال چيست ؟ دو كس از ان معارف برخاستند و او را بر سر دهرسيه بردند تا معاينه كند « 20 » . و تعزيت آشكارا كرد . و انگشترى « 21 » دهرسيه « 19 » بجهة صحّت خبر آن رسول را دادند و بفور « 22 » باز گردانيدند .

--> ( 1 - 1 ) اين جمله در نسخ ب پ س ك موجود نيست ( 2 ) پ س ك م : پادشاه ( 3 ) پ س ك م : پادشاهان ( 4 ) م ندارد : مىباشد ( 5 ) م : انديشند ( 6 ) م : به روى ( 7 ) پ : كنند ( 8 ) پ ك : نتواند بود ( 9 ) پ : گرد او ؛ م : گرد بر گرد ( 10 ) ب : او بر جهد ؛ پ : وى بر جهد ؛ س : يك مرتبه جهد ( 11 ) پ س : بگيرد ( 12 ) پ س : بخورد ( 13 ) پ س : پادشاهان ( 14 ) ب س : نبايد بود ؛ پ : نشايد كرد ( 15 ) پ : بفرستد ( 16 ) س : آشكارا شود ( 17 ) س م : مهمى ( 18 ) پ س ك م : شاه ( 19 ) ب ح : دهرسين ؛ س : داهرسيه ( 20 ) م : كرد ( 21 ) م : و از انگشتان انگشترى ( 22 ) ب س : بر خود ؛ ك : بر در ؛ م : بوفور